نوشته های ما

یلدا ها حال جهان را خوب میکنند

من فکر میکنم  یلدا یک دختر بلندقد سیاه چشم با موهای سیاه سیاه به رنگ شبق است که لباس  چین چینی میپوشد و زمستان  روی دامن لباسش گل های ریز سفید دوخته . وقتی آفتاب دستمال حریر طلایی رنگش را صبح ها , توی حیاط , روی زمین , درست آنجایی که موزاییک ها کمی بلند شده اند و سایه ی درخت انار با برگ های هفت رنگش یک شکل بسیار زیبا درست کرده  پهن میکند , یلدا حتما دارد موهای بلند شبق گونه اش را شانه میزند تا بیاید حال مارا خوب کند .

انقدر از سرو صدای بیخود و ازدحام های بیخودتر از آن خسته شدیم که احتیاج داریم این یلدا بیاید و  یک غزل تروتازه ی حافظ را بدهد که ما لاجرعه نوش جان کنیم .  احتیاج داریم این یلدا  برایمان حرف بزند . جوری حرف بزند که یکدفعه بدنمان مور مور شود , بعد یخ کند , بعد زانوهایمان را بغل کنیم , بعد بفهمیم چقدر  به این یک ثانیه اضافی با هم بودن نیاز داشتیم .

همه ی ما به خیلی چیزها احتیاج داریم ...مثلا اس ام اسی که الآن از یک دوست میرسد و حالمان را میپرسد . مثلا هدیه ای که یلدا میفرستد تا حالمان را خوب کند . همه ی ما درونمان یک دخترک بلند قد با موهای شبق گون داریم...یک یلدا شاید !  یلدا ها حال جهان را خوب میکنند....


اسلوب معادله

نگاهی گذرا به یکی از زیباترین آرایه های ادبی " اسلوب معادله "

اسلوب معادله اصطلاحی است که برای اولین بار دکتر شفیعی کدکنی به کاربرده است.


  اسلوب معادله آرايه اي است مركّب از دو مصراع كه بين آن ها هيچ ارتباط دستوري و يا ظاهري نباشد امّا در مفهوم و معنا يكسان هستند . به تعبيري ديگر گاه در شعر ، مصراع دوم در حكم مصداق و نمونه اي براي مصراع اوّل است و مي توان بر خلاف تمثيل جاي دو مصراع را عوض كرد يا ميان آن ها علامت مساوي (= ) گذاشت .

محرم این هوش جز بیهوش نیست         
 گر زبان را مشتری جز گوش نیست


نکات بیشتر درباره اسلوب معادله در ادامه مطلب


((به ادامه مطلب مراجعه کنید))

ادامه نوشته

معرفی کتاب

کتاب مدیر مدرسه اثر جلال آل احمد

کتاب مدیر مدرسه روایت کننده ی  یک آموزگار است که که از اموزگاری به تنگ آمده و برای کسب درآمد بیشتر به مدیری دبستان رو می آورد اما از دردسر های خبر ندارد . او با دشواری سرپرستی یک ناظم , هفت معلم و تعداد زیادی دانش آموز رو به رو میشود پس تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا وضعیت نابسامان مدرسه را اصلاح کند .او ابتدا به ناظم تعرض میکند که چرا تنبیه بدنی را به کار گرفته و ترکه هارا میشکند اما در آخر خودش مجبور میشود از تنبیه بدنی استفاده کند

کسي كه دوست ندارد به اين و آن رو بزند مجبور مي‌شود كه از آدمهاي پولدار گدايي كند.

دست آخر، مدیر به دنبال دادخواستی به دادگستری فراخوانده می شود. با آنکه گویا دادخواست پی گیری نمی شود، مدیر درخواست کناره گیریش را روی همان برگهای نشاندار دادگستری می نویسد و برای دوست پخمه ای که تازگی سرپرست فرهنگ (آموزش و پرورش) شده، می فرستد.

جلال نظام آموزشی پوسیده زمان خود را به زیبایی به سخره می‌گیرد و کاستی‌های آن را برملا می‌کند!