نوشته های ما
یلدا ها حال جهان را خوب میکنند
من فکر میکنم یلدا یک دختر بلندقد سیاه چشم با موهای سیاه سیاه به رنگ شبق است که لباس چین چینی میپوشد و زمستان روی دامن لباسش گل های ریز سفید دوخته . وقتی آفتاب دستمال حریر طلایی رنگش را صبح ها , توی حیاط , روی زمین , درست آنجایی که موزاییک ها کمی بلند شده اند و سایه ی درخت انار با برگ های هفت رنگش یک شکل بسیار زیبا درست کرده پهن میکند , یلدا حتما دارد موهای بلند شبق گونه اش را شانه میزند تا بیاید حال مارا خوب کند .
انقدر از سرو صدای بیخود و ازدحام های بیخودتر از آن خسته شدیم که احتیاج داریم این یلدا بیاید و یک غزل تروتازه ی حافظ را بدهد که ما لاجرعه نوش جان کنیم . احتیاج داریم این یلدا برایمان حرف بزند . جوری حرف بزند که یکدفعه بدنمان مور مور شود , بعد یخ کند , بعد زانوهایمان را بغل کنیم , بعد بفهمیم چقدر به این یک ثانیه اضافی با هم بودن نیاز داشتیم .
همه ی ما به خیلی چیزها احتیاج داریم ...مثلا اس ام اسی که الآن از یک دوست میرسد و حالمان را میپرسد . مثلا هدیه ای که یلدا میفرستد تا حالمان را خوب کند . همه ی ما درونمان یک دخترک بلند قد با موهای شبق گون داریم...یک یلدا شاید ! یلدا ها حال جهان را خوب میکنند....
